سيد محمد كمره اى

58

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

همايون نوشته بوديد ، اگر من اصل بودم پول را چرا به صارم همايون داده‌اند و اگر من اصالت ندارم چرا ده‌يك را از من خواسته‌ايد . اظهار داشت از شما نخواسته‌ايم و حق نداريم . ليكن از جهت اينكه به صارم همايون بنويسيد كه ده‌يك را بفرستد اجراء ، به شما نوشت . بعد در حياط عدليه آقا شيخ محمد تقى را ديده ، اظهار داشت كه بايد تمام حقوق وكالتى من برسد و ليكن حاضرم صارم همايون وكالت در اخذ خسارت از مخبر الممالك بدهد او را دريافت دارم و آنچه او حق الوكالة به من داده پس بدهم و مابقى مال خودم باشد . سختى نان ، شورش زن‌ها و بستن بازار بعد به منزل يمين الملك رفتم . ديدم چند نفر زن قرب خانه شيخ فضل الله به سايرين مىگفتند كه زن‌ها رفتند به سفارت انگليس براى سختى نان [ كميابى نان ] . بعد هم كه منزل يمين الملك رفتم ناهار چلوكباب خيلى خوبى خانگى با آبگوشت اعلا خورده ، قدرى كباب و نان و گوشت هم قبل از شروع خودمان به توسط آدم يمين الملك براى اسماعيل به مريضخانه فرستادم . ناهار و چايى خورده ، خبر رسيد كه بازارها را شلوغ كرده و بالكليه بسته شد . بعد سه به غروب بيرون آمده معلوم شد چند نفرى [ از ] زن‌ها ريخته بودند طبق لبويى و بعضى خوراكىها را بچاپند و يا چاپيده بودند . اصناف [ هم به همين دليل ] بسته بودند ، آژان‌ها هم جلوگيرى كرده ، بدوا زن‌ها به‌سمت ارك ، از درب اندرون مىروند . آن‌ها را راه نمىدهند . بعد به هيئت اجماع مىروند كه از توپخانه به سفارت بروند ، آژان‌ها محركين را گرفته سايرين را پراكنده مىكنند . بعد عده‌اى از پراكنده‌ها به‌سمت بازار رفته فرياد ببنديد ، ببنديد و چپوى لبو مىنمايند . آن‌ها را هم آژان‌ها رد و دكاكين را مجددا باز مىكنند . ( يك كتاب علم نبات و شيمى و صناعت فرنگى هم يمين الملك به جهت احمد بعد از ناهار امروز نياز مىكند ) بعد از بازار تخم كلم‌قمرى و پيچ و گل و چغندر و هويج‌فرنگى گرفته به خانه آمده ، گفتند آدم سالار لشكر آمده بود اينجا شما را مىخواست ببيند . بعد با عمله باغچه مشغول كاشتن بعضى تخم‌ها شده ، ناظم الشريعه ملايرى را مشار اعظم فرستاده بود ، آمد توى حياط و اسناد خود را كه عدليه ملاير حكم به حقانيت او و نسبت مجعول و ساختگى حاشيه فرمان را كه الحاق كرده‌اند و